پيرمرد مردد بود که با من صحبت بکنه يا نه؟سيد هم بود،نمي دونستم که چي مي خواد بگه!کمي نزديکتر شد و نگاهي به من کرد...از نگاهش فهميدم مي خواد کمکش کنم،نگاهي کردم و گوشم را نزديکتر بردم تا ببينم چي مي خواد! نگاهي به من کرد و با صدايي ضعيف و خسته گفت آقا پول ده تا نان را براي من حساب مي کنيد،بغض گلومو گرفت ،اينکه توي اون لحظه در عرض چند ثانيه به اندازه يک صفحه A4 خودم رو سرزنش کردم بماند،با اشاره بهش فهموندم که ديگه ادامه نده،مي خواستم کمتر خجالت بکشه،ساکت شد هر چند هنوز با نگاش حرف مي زد،گفتم پدرجان اگر بيشتر هم نياز داريد بگو! گفت بله 12 تا!خيالش که راحت شد 100 تومني رو که توي دستش بود گذاشت تو جيبش!باز هم آروم نشدم نه اينکه از خودم تعريف کنم!نه!ولي هزار تومن ديگه هم نذر حضرت عباس(ع) کردم ...خيلي سوختم،پيرمرد هزار تومني رو که گرفت 100 تومني شو داد به من. گفتم براي چي؟گفت : پول نون!با خودم گفتم خدايا يعني تا اين حد قناعت؟فهميدي که؟پيرمرد ،دنيا را به اندازه همين ناهار مي خواست!نه بيشتر...
اينکه از نانوايي تا خونه چقدر با خودم کلنجار رفتم و چه گفتم هم بماند! با خودم گفتم آنقدر براي ما از محرم و روضه و گريه گفته اند که قرار دادن واژه هايي چون محرم و کمک به فقرا برايمان سخت جلوه مي کند...شايد تقصير ماست،نمي دونم...چرا کمک به فقرا با ماه رمضان مانوس شده؟يعني توي ماه هاي ديگه نمي شه به فقرا کمک کرد!
راستي براي اين مطلبم با گوگل هم ديدار داشتم اما هر چه گشت تصوير مناسبي براي فقر پيدا نکرد...شايد اصلا فقر وجود ندارد!

نویسنده : قلم بدست مسطور
سلام... بدون مقدمه بگويم اين نوشته هم آغازاست هم پايان...پايان ننوشتنم و آغاز نوشتنم...پايان يک وبلاگ و آغاز اين وبلاگ اما اين بار آمده ام که بمانم از حضرتش(ع) مدد گرفتم وضويي و بسم اللهي و قرآني و وبلاگي!
نمي دانم بودي يا نه!چند روز پيش براي جمعي گفتم من معتقدم مي شود نوشت و اثر گذار بود ، مي شود! به شرطي که مدد بگیريم که گرفتيم و گرفته ايد... .
اگر بخواهم از اين چند ماه ننوشتن بگويم خود مي شود مثنوي 70 من ! پس فعلا از اين سختي معافم کنيد و به همين مسطور قناعت کنيد،به قول معروف سين جيممان نکنيد!
...هفته گذشته يکي از سختترين دوران عمرم بود.دوران! بله ، آنقدر سخت گذشت که اکنون حتي تاب و توان واگويهي آن را هم ندارم،حسنمان رفت و ما مانديم و غم و ... . بد نيست بدانيد يکي از دلايل نوشتنم هم همين! بود...چرايش بماند که فرموده اند:عاقل را يک اشاره کافي است...تولد مسطور را تبريک نمي گويي؟هر چند تا برسيم به آنجا که مدعي تولد شويم راه زياديست.
تا بسم اللهي ديگر خدا نگهدار
يا علي

نویسنده : قلم بدست مسطور